نويسنده علي طهماسبی در پنجشنبه چهارم تیر 1388 |

 ---------------

         ايران

       بانوي بزرگ

  اي زنداني قرن‌ها در پنجه‌ي استبداد

      جز اندكي صداقت مگر چه مي‌خواستي

          كه  دامنت را چنين به آتش كشيده‌اند؟

ايران من فرياد بر مي‌دارد

                     مي‌سوزد

                 شعله مي‌كشد

                    در خود مي‌پيچيد

    فاطمه را به شهادت مي‌طلبد كه:

                             اي بانوي قديس

                             اي بزرگوار مغموم و خاموش

                              اين‌هم خانه‌ي آتش گرفته‌ي من

                                اين‌هم فرياد الله اكبر فرزندان من

                          اين‌هم دختران و پسران به خون خفته‌ي من

                                                      اين هم مردان زنداني من

           اي بانوي بزرگ

                           حالا

              فرزندان اين ديار مي‌روند

                         تا در غربت سبز زندگي

                                            شايد از نو

                                                  لاله بكارند

--------------------------------------

علي طهماسبي

سي و يكم خرداد 1388

 

نويسنده علي طهماسبی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 |
 

 وقتي اندكي صداقت

به نبرد با دروغ بر ‌خيزد

 چه صحنه‌هاي حيرت انگيزي پديد مي‌آيد

ـــــــــــــــــــــــــ

در گرماگرم شنيدن اخباري هستم كه نتيجه‌ي انتخابات را اعلام مي‌كند، هوا هم دارد روشن مي‌شود و بچه‌ها هم در بهت حيرتي ديگر از اين اخبار.

به ياد سخن حافظ مي‌افتم كه گفته بود:

فريب جهان، قصه‌ي روشن است     ببين تا چه زايد شب آبستن است

شايد حوادثي ديگر در راه باشد، شايد بازي تازه‌اي آغاز شده باشد. شايد اين بازي بسيار خطرناك و پر حادثه باشد، شايد...

نويسنده علي طهماسبی در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |

با طرفداري از آن اخلاقي كه موسوي بيانگر آن بود، تنها با احمدي نژاد مواجه نيستيم، بلكه با بخش نسبتا عظيمي از اين جامعه مواجه هستيم كه اخلاق و روش احمدي نژادي دارد.

زمامداران هر جامعه‌اي، محصول و برآيند اخلاق، شخصيت، اعتقادات و آرزوهاي مردم همان جامعه هستند. گرايش‌هاي متنوع مردم به كانديد‌اهاي مورد نظر خود، باز هم تا حدودي مي‌تواند نشانگر تنوع اعتقادات و شخصيت اخلاقي آن مردم باشد.

در جامعه‌ي ايران اكنون، دو نفر از كانديدهاي انتخاباتي كه مي‌توان آنان را رقيب جدي يكديگر هم شمرد، همچون دو قطب متضاد اخلاقي در برابر يكديگر ظاهر شده‌اند. اين ظهور البته به اعتبار پشتيباني و حمايتي است كه هر كدام از اين دو كانديدا از سوي طرفداران خود پيدا كرده‌اند. هر كدام داراي منش، اخلاق، و شخصيت كاملا متفاوت و شايد هم متضاد ديده مي‌شوند. تاكيد مي‌كنم در اينجا منظورم صرفا شخصيت و اخلاق طرفين است و نه برنامه‌ها و راهبردهايي كه ارائه مي دهند.

مواجهه‌ي ميان آقايان كروبي و رضايي در مناظره‌ي انتخاباتي، تضاد چشم‌گيري را در شخصيت اخلاقي دو طرف نشان نمي‌داد، اما در مناظره‌ي ميان موسوي و احمدي نژاد، اين تضاد شخصيتي به وضوح قابل مشاهده بود. شايد لزومي نباشد كه به جزئيات اين مواجهه پرداخته شود، اما آنچه به گمان من مهم است و نبايد از نظر دور داشت، اين است كه هر كدام از اين دو شخصيت، نماد و بيانگر دو گونه اخلاق در دو طيف وسيعي از جامعه نيز هستند. بنا بر اين شكست يا پيروزي هر كدام از اين دو كانديدا به معناي حذف يكي از اين دو طيف وسيع اجتماعي به نفع ديگري نيست و به معناي پايان يافتن اين تضاد در عرصه‌ي اجتماع نخواهد بود. به تعبير ديگر، من به عنوان طرفدار و حامي آن اخلاقي كه موسوي بيانگر آن بود، تنها با احمدي نژاد مواجه نيستم، بلكه با بخش نسبتا عظيمي از اين جامعه مواجه هستم كه اخلاق و روش احمدي نژادي دارد.

درست همين‌جا است كه با پيروزي مير حسين موسوي در انتخابات، كار مواجهه‌ي با اخلاق احمدي نژادي پايان نخواهد گرفت. بخش عظيمي از مردم اين ديار، به ويژه مردمان فرو دستي كه هنوز از ترفند‌هاي جهان سياست چندان چيزي نمي دانند، و همه‌ي كسان ديگري كه هر كدام به نحوي منافعي در اين دولت دارند و هنوز در همان حال و هواي اخلاق احمدي نژادي تنفس مي‌كنند، همه و همه به هرحال بخشي از اين ملت هستند، روي همين زمين و در همين ايران زندگي مي‌كنند. حذف احمدي نژاد به معناي خدا حافظي نمودن با اخلاق احمدي نژادي نيست.

 عكس قضيه هم مي‌تواند صادق باشد. به فرض كه رئيس جمهور فعلي براي چهار سال ديگر هم رئيس جمهور شود، با اين طيف عظيم اجتماعي مواجه خواهد بود كه رويكرد اخلاقي مير حسين موسوي را در اين مواجهه ديده و برگزيده و به آن دلبسته است. همچنين مديريت دولت آينده با هركس كه باشد ناگزير با مطالبات تازه‌اي مواجه خواهد بود كه پيش از اين هم آن مطالبات بود اما در عرصه‌ي عمومي و به صورتي آشكار خود را نشان نداده بود. يعني هر كس پيروز انتخابات شود، باز هم نيروي مخالف خود را مي‌بيند كه به لحاظ عدد هم كه حساب كنيم از وزن بالايي برخوردار است و نمي‌توان آن را حذف نمود يا ناديده گرفت.

از محاسن انتخابات در اين دوره، يكي هم همين است كه انتخابات آيينه‌اي شده است تا ملت ايران وجوه متضاد اخلاقي را در جامعه‌ي خود نظاره‌گر شود. و اميد اين است كه اين آيينه را كسي نشكند و كسي هم براي حذف اين تضاد مشت بر آن نكوبد، اين تصوير ما در آيينه‌‌اي است كه آن آيينه را انتخابات فراهم نموده است، تصويري از تضادهاي دروني ما است، حل اين تضادها به هوشياري، صداقت، رشد دانش سياسي و تربيت همه‌ي افراد جامعه بستگي دارد. اين راه هم يكشبه به سامان نخواهد رسيد. فقر اكثريت جامعه‌ي ما هم چيزي نيست كه با تقسيم فلان سهام سامان بيابد، براي فقر انديشگي بايد كاري كرد.

اگر دل به تغيير سپرده باشيم اين را هم بايد بدانيم كه راهي پر از سنگلاخ در پيش است، باشد كه اسير احساسات تند و زود گذر نشويم. اگر صداقت و پاكدامني را ارج مي‌نهيم، مخالفان خود را تحقير نكنيم. براي رسيدن به يك دموكراسي نسبي كه شايسته‌ي ملت ما باشد، راه درازي در پيش است دوست من، اميد كه در اين راه موفق باشيم.

 علي طهماسبي

چهاردهم خرداد 1388

نويسنده علي طهماسبی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 |

 

پيش از آنكه مامون خليفه‌ي عباسي به حرمت علي‌ابن موسي‌الرضا رنگ سبز بپوشد و همه‌ را به پوشيدن جامه‌ و دستار سبز بخواند، شعار بسياري از مردمان به ويژه ايرانيان با رنگ سياه و پرچم سياه و جامه‌ي سياه نموده مي‌شد كه نشان سوگواري بر شهيدان كربلا  و بسيار شهيدان گمنام ديگر بود[1]

رنگ سياه از يك سو نشانه‌ي سوگواري بر شهيدان بود و از سوي ديگر نشانه‌ي اعتراض ايرانيان به حكومت بني‌اميه بود كه قاتلان خاندان رسول بودند. ابومسلم خراساني هم كه رهبر جنبش سياه جامگان عليه بني اميه بود، قيام خود را با شعار سياه آشكار كرده بود[2] و از آن پس خلفاي بني‌عباس كه خود را وام‌دار سياه جامگان مي‌ديدند به ناگزير رنگ سياه را شعار رسمي خلافت خويش قرار داده بودند.

تغيير شعار سياه به سبز، كه به دوران ولايتعهدي امام رضا در خراسان اتفاق افتاد، معناي ديگري هم داشت، يعني كه دوران سوگواري به سر رسيده، يعني كه پس از چند قرن سكوت و خاموشي و مرگ مردان شايسته، حالا قرار است فرزند شايسته‌اي از خاندان رسول به عرصه‌ي سياست و زعامت وارد شود. و اين گونه بود كه همه‌ بزرگان و اميران با امام رضا بيعت كرده بودند و عهد وفا داري بسته بودند.

اين داستان شعار سبز كه اكنون براي مير حسين موسوي رقم زده شده است، مرا به ياد آن وقايع تاريخي انداخت. نمي‌دانم كه اين شعار از جهت تاريخي بودنش، آگاهانه انتخاب شده است يا نه، اما به هرحال براي روزگار ما و شرايطي كه ما در آن هستيم، بسيار معني‌دار مي‌نمايد. براي ما هم انگار  زمان آن رسيده كه جامه‌ي سياه از تن بيرون كنيم و با رنگ سبز كه نشان جوانه زدن و طراوت و باليدن‌هاي تازه است عهد و پيمان ببنديم.

داستان شعار سبز در آن روزگار كه از آن ياد كردم ديري نپاييد. خود مي‌توانيد سرانجام آن را در كتب تاريخ بخوانيد، با اين همه اميد دارم حالا و در اين روزگار، اين سبز بماند و ببالد، و سياه جامگي از اين ديار رخت بر بندد و سياه جامگان نيز جامه ديگر كنند.

علي طهماسبي
نهم خرداد ۱۳۸۸

پي نوشت‌ها

[1] - تاريخ يعقوبي، جلد دوم صفحه 465

[2] - تاريخ سياسي و اجتماعي خراسان در زمان عباسيان، نوشته‌ي التون،ل، دانيال. صفحه‌ي23 به بعد

نويسنده علي طهماسبی در شنبه نهم خرداد 1388 |

دموكراسي چيزي نيست كه در محدوه‌ي يك يا چند دوره‌ي انتخابات پديد بيايد. پيشرفت دموكراسي و آزادي از استبداد را در دراز مدت نگاه كنيم. 

آن تحريم‌ها، نتيجه‌اش همين شد كه مي‌بينيم.  اين تجربه بايد درس عبرتي شده باشد. شايد به همين جهت باشد كه در اين دوره از انتخابات، حرف و حديث تحريم كمتر شنيده مي‌شود.

 نه انقلاب مشروطه به معناي رهايي از استبداد بود و نه انقلاب اسلامي. بلكه  آن تلاش‌ها تنها به قصد گشودن راهي براي مشاركت مردم در امور سياسي و رهايي از استبداد بود. اين راه هنوز آنگونه كه بايد گشوده نشده است. اما در اين صد سال و اندي اين را آموخته‌ايم كه هم استبداد امري نسبي است و هم آزادي. و آموخته‌ايم كه به بركت همين گام‌هاي مدام و پي‌گير و لنگ لنگان، انتخابات هم روز به روز معنايي مردمي‌تر و انساني‌تر پيدا مي‌كند، و مدام استبداد را گام به گام عقب‌تر مي‌راند.

استبداد نوعي فرهنگ است، نوعي باور جا افتاده و سخت شده در لايه‌هاي پيدا و پنهان روان جمعي ما است. يعني «استبداد» شخص نيست، آسماني و قدسي هم نيست، باوري همگاني است كه به مستبد فرصت ظهور و حضور مي‌دهد.

بنا بر اين دموكراسي چيزي نيست كه در محدوه‌ي يك يا چند دوره‌ي انتخابات پديد بيايد. پيشرفت دموكراسي و آزادي از استبداد را در دراز مدت نگاه كنيم. تا پيش از انقلاب مشروطه «استبداد» مشروعيت خود را از آسمان مي‌گرفت، از خدا و پيامبر و دين مي‌گرفت و هر فرمانرواي مستبدي با هزار گونه نيرنگ و ترفند خود را نماينده‌ي قادر مطلق در زمين مي‌خواند، اما حالا اين انتخاب مردم است كه به حاكميت مشروعيت مي‌بخشد. اين پيشرفت كمي نيست.

بنا بر اين مسئله تنها پس راندن و به زانو در آوردن مستبد نيست، مسئله پس راندن باورهايي است كه طي قرن‌هاي طولاني به استبداد قداست بخشيده و مستبد را بر كرسي نشانده است. براي پس راندن همين باورها است كه حتي روشنفكرترين افراد جامعه هم لازم است در انتخابات شركت كنند اگر چه در اقليت باشند و اگر چه باز هم از استبداد شكست بخورند. به گمان من در عرصه‌ي انتخابات بايد شكست را به گونه‌اي ديگر معنا كرد. همين كه نشان داده شود كه آدم‌هاي ديگري هم در اين جامعه هستند كه به كانديداي ديگري كه تا حدودي مخالف استبداد است راي داده‌اند، همين خود گامي به سوي پيشرفت است. همين سبب مي‌شود كه استبداد هم كمي دست و پاي خود را جمع كند

 حتما به ياد داري كه تا همين چندي پيش شعارهاي حاكميت ديني بر اين استوار بود كه همه براي اسلام، همه براي خدا، همه براي دين، البته منظور «دين»، «اسلام» و «خدا»يي بود كه حاكميت خود را متولي آن معرفي مي‌كرد اما حالا مي‌بيني كه معناي دين و اسلام و خدا هم در كلام حاكميت اندك اندك تغيير مي‌كند شعار خدمت به دين رنگ باخته، حالا دين و اسلام هم در خدمت به مردم  مطرح مي‌شود. اين هم پيشرفت كمي نيست.

بنا بر اين مي‌توانم بگويم  نفس انتخابات مهمتر است از شكست و پيروزي اين جناح يا آن جناح. انتخابات فرصتي براي ظهور و حضور مردم است، براي عقب راندن استبداد است. منظورم از «حضور مردم»، تنها حضور يافتن در پاي صندوق‌هاي راي و حوزه‌هاي راي گيري نيست، منظورم حضور در عرصه‌ي سياست و سياست‌گذاري است.

در همين حضورهاي پياپي است كه جامعه‌ي ما علاوه بر اينكه استبداد را گام به گام  به عقب مي‌راند همچنين اندك اندك به ضرورت شكل‌گيري احزاب سياسي به معناي واقعي آن پي مي‌برد. ضرورت پديد آمدن نهادهاي مردمي، سنديكاهاي صنفي و كارگري، شوراهاي محلي تا شهري، همه و همه را عميقتر و بهتر درك خواهيم كرد.

اين را هم مي‌داني و مي‌دانم كه در شرايط حاضر دايره‌ي انتخاب بسيار محدود است، چندتا گزينه‌ي ناگزير بيشتر نيست، اما در ميان اين گزينه‌ها آدم‌هايي نسبتا صادق و شريف مانند مير حسين موسوي هم ديده مي‌شوند. ممكن است از اين هم گلايه‌هاي بسيار داشته باشيم، ممكن است خط مشي و نگاه ايشان را در همه‌ي موارد نپسنديم اما به هر حال تجربه‌ي مديرت همراه با صداقت كه از وي مي‌شناسيم ارزشمند است.

اين را نوشتم تا به برخي دوستان جوان گفته باشم كه اگر چه ممكن است با اين انتخابات به آن آزادي و دموكراسي مورد نظر نرسيم اما چشم فرو بستن بر انتخابات هم ما را به جايي نخواهد رساند. بگذاريد اين راه گشوده بماند، شايد روزي آيندگان از همين راه به آن مقصود كه شما در انديشه داريد برسند

زنده باشيد: علي طهماسبي

مشهد اول خرداد 1388

نويسنده علي طهماسبی در یکشنبه سوم خرداد 1388 |

از حدود يك ماه و نيم پيش سايت آيين پژوهي و فرهنگ گرفتار مشكلي فني شده بود كه ظاهرا به خود برنامه‌ي قبلي سايت مربوط مي‌شود و براي من  معلوم نشده اشكال آن دقيقا از كجاست، در نهايت هم كاملا از كار افتاد. حالا هم سفارش برنامه تازه‌اي براي راه اندازي دو باره سايت داده شده است، احتمالا تا يك هفته‌ي ديگر باز گشايي خواهد شد

زنده باشيد: علي طهماسبي

نويسنده علي طهماسبی در شنبه دوم خرداد 1388 |
سلام
شقايق‌ها در لطافت ارديبهشت مي‌رويند، در سر تاسر صحرا. در آن ايام بر بام خانه‌هاي اين ولايت هم پيدايشان مي‌شد....

ادامه مطلب
نويسنده علي طهماسبی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 |

اگر روزي و روزگاري مشخص شود كه

ادامه مطلب
نويسنده علي طهماسبی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 |

 « كلمه» به اين سادگي‌ها هم كه مي‌گويند قدرت آفرينندگي پيدا نمي‌كند. اين در تخيل انتزاعي دوران كودكي است كه آدمي جداي از واقعيت هستي، جهاني پر از معجزه و افسون براي خود مي‌سازد.....


ادامه مطلب
نويسنده علي طهماسبی در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |
سلام:

به دلايلي كه من نمي‌دانم، سايت آيين پژوهي و فرهنگ با مشكلي فني مواجه شده است و آقايي كه امور فني آن را به عهده داشته، دست اندركار رفع اشكال است. در عين حال آخرين نوشته‌اي را كه در سايت آورده‌ام با عنوان « آيات كتاب هستي» مي‌توانيد اينجا ببيند

زنده باشيد

نويسنده علي طهماسبی در شنبه پانزدهم فروردین 1388 |

اينجا كه ماهستيم حرف و حديث بسيار است كه امسال شايد سال خوبي نيست، اما ...


ادامه مطلب
نويسنده علي طهماسبی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 |

 لفظ «هستي»  را در برخي ابيات شاهنامه به گونه‌اي به كار برده كه بيشتر به خود خداوند اشاره دارد. ..


ادامه مطلب
نويسنده علي طهماسبی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 |
 

هنگامي كه حادثه‌اي تلخ براي همسايه پيش مي‌آيد، هنگامي كه زلزله‌اي خانه‌هاي مردم شهري را ويران مي‌كند، هنگامي كه صحنه‌ي تصادفي مرگبار را مي‌بينيم و به خود مي‌لرزيم، بسا كه زير لب زمزمه مي‌كنيم: «خدا رحم كرد من در آن ميانه نبودم»

در هر واقعه‌ي ناخوشايندي مدام اين جمله را تكرار مي‌كنيم كه «خدا رحم كرد» جمله‌اي كه همگان هر روز به هر مناسبتي بيان مي‌كنيم. يعني اين حادثه‌ي شوم كه براي ديگري اتفاق مي‌افتد معمولا حمل بر قضاي الهي مي‌شود و خداوند لطفي به من داشته است كه به اين حادثه گرفتار نشدم. آيا اين  به معناي خصوصي شدن، شخصي شدن  و در پاره‌اي موارد قومي شدن «خدا» نيست؟

********

قسمتي از مقاله‌ي: «تجربه‌ي ما از مفهوم خداوند» كه در سايت آيين پژوهي و فرهنگ آورده‌ام

نويسنده علي طهماسبی در جمعه نهم اسفند 1387 |

مفهوم نجات با مفهوم «آخرالزمان»درهم تنیده و یگانه هستند. یعنی که تا «زمان» به آخر نرسد، رهایی هم پدید نمی آید.

اما زمان کی به آخر می رسد؟ این چرخ کی از چرخیدن و این خورشید کی از تابیدن باز می ماند؟

در متن مقدس، بارها و بارها از این گسست، یا شکستن زمان سخن رفته است. آنهم نه برای آینده‌ای دور، که بسی نزدیک، چندان که: «اقتربت الساعه، و انشق القمر» چندان نزدیک که انگار اتفاق افتاده است. گمانم تعبیر دیگری هم از این گزارش می‌توان داشت. تعبیری متفاوت از آنچه گفته‌اند و شنیده‌ایم.

همراه با هر تولد تازه ، مرگي تازه نيز آفريده مي‌شود. پس در اين نگاه، مرگ هم در قلمرو «آفرينش» است. حتي مقدم بر آفرينش. و بسا كه هر مرگي، سرآغاز تولدي تازه باشد، و هر اندوهي، بشارت به شادماني ديگر، فراتر از آنچه پيش‌تر اتفاق افتاده.

و آدمي، اگر زنده بودني فرارونده را در تقدير خويش خوانده باشد، او را گريزي از مرگ آنچه تا كنون بوده نيست. مرگ در اين تعبيرها، صرفا تن به خاك سپرن نيست. همانگونه كه زندگي توقف بر پله‌اي از پله‌كان هستي نيست.

آدمي از حلقه‌هاي به‌هم بافته و درهم تنيده‌ي مرگ و زندگي سامان مي‌گيرد. آنكه از مرگ مي‌هراسد، شايد زندگي را نمي‌شناسد، يا بگو:  زندگي را زندگي نمي‌كند.

اگر تنها حضور آدمي در اين جهان، زندگي شمرده شود، پس چه تفاوت است ميان سنگ‌ها و آدم‌ها؟

زندگي، تنها به حضور آدم در اين عالم نيست. بلكه اين عالم نيز در آدم حضور مي‌يابد. خورشيد در ما طلوع مي‌كند، و در ما غروب مي‌كند. رودخانه‌ها در ما جاري مي‌شوند و در ما ناپديد مي‌شوند. عشق در ما جوانه مي‌زند، مي‌بالد، و در ما مي‌ميرد. هركسي زندگي را به اندازه‌ي جهاني زندگي مي‌كند كه در او جاري مي‌شود. همين هم هست كه عالم هركسي، ويژه‌ي خود او مي‌شود، و عالم هركسي با عالم ديگري تفاوت‌هايي مي‌يابد.

حكايت فرهنگ و تمدني هم كه در  روان‌جمعي ملتي به انتها مي‌رسد، شايد همين‌گونه باشد. در اين تعبير، «مرگ» رها كردن عالمي است كه دوران حضورش به‌ انتها رسيده و از اين‌پس، تكرارش خبر از سنگ شدگي‌اش مي‌دهد

نويسنده علي طهماسبی در دوشنبه هفتم بهمن 1387 |
 

خبري از بزرگداشت محمد آقا شانه چي در پاريس

درآستانه چهلمین روز درگذشت مرحوم آقای حاجی شانه چی, روز شنبه سوم بهمن مطابق 24 ژانویه, مراسمی  به همیاری دوستان درآمفی تئاتر دانشگاه سوربن 3 از ساعت 14/30تا 16/30,برگزار گردید جمعیتی در حدود یکصد نفر از فرانسه و آلمان حضور داشتند,( باتوجه به تعداد بسیار کمی که معمولا در گرد همائی های این دیار شرکت میکنند این تعداد بسیارجالب بود). سخنران اول آقای یانشار استاد کرسی زبان فارسی دانشگاه سوربن بود که خاطراتی از چگونگی آشنائی با مرحوم شانه چی و سعه صدر شانه‌چی که مسلمانی معتقد بود ولی رابطه صمیمی و خالی از هرگونه تعصب و تنگ نظری با ایشان که خود مسیحی کاتولیک است بر قرار کرده بیان داشت, گفتنی است که خود آقای یانشار موجبات در اختیار گذاردن آمفی تئاتر مذکور را فراهم کرده بود

سخنران دوم آقای سلامتیان از سوابق مبارزاتی مرحوم َاقای شانه چی در نهضت ملی و پس از کودتای 28 مرداد در نهضت مقاومت ملی شرح مبسوطی بیان داشت و در ادامه سخن, به نقش تعیین کننده و هشیارانه بازار و پیچیدگی اقدامات آنها در توفیق نهضت ملی پرداخت که مورد توجه حضار قرار گرفت. سپس چند نفر از حاضران خاطراتی از مرحوم شانه چی نقل کردند, مدیریت جلسه به عهده آقای عبدالکریم لاهیجی بود

نويسنده علي طهماسبی در یکشنبه ششم بهمن 1387 |

 

وقتی دل‌هاشان بي خيال از هم بود و

           هر كسي سوداي نجات خويش به سر داشت

              پرسيده بودند:

                     قبله از كدام سو است؟

                                     تا نمازي بگزارند

                                  تا شايد قادر مطلق رحمتي كند.

      رسولشان انديشيده بود و

                          گفته بود:

                                 خانه‌ي همسايه،

                                            خانه‌هاي يكديگرتان.

                                                                گفته بود:

                                                                 واجعلوا بيوتكم قبله...

نويسنده علي طهماسبی در شنبه بیست و هشتم دی 1387 |

 

شاخه‌ي زيتون را در دستان چروكيده‌ي ابو عمار يادت هست؟ آن روزها در اينجا كه ماهستيم، و در بسياري جاهاي ديگر، كسي نخواست آن را ببيند. ابو عمار هم كه همان ياسر عرفات باشد، آن شاخه‌ي پژمرده را با خود به‌گور برد.

بر اين گمان نبوده و نيستم  كه آن شاخه‌ي زيتون در دست ابو عمار مي‌توانست سبب صلحي عادلانه شود، اما به گمان من مي‌توانست چهره‌ي متفاوتي از فلسطينيان را به جهان معرفي كند، مي‌توانست بهانه‌ي جنگ را از بنيادگراهاي اسرائيل بگيرد، مي‌توانست چهره‌ي خشن و توسعه طلب بنيادگراهاي يهود را بر ملا سازد، مي‌توانست اين اصطلاح سيتزه جو را از پيشاني فلسطينيان بزدايد، مي‌توانست در اين نبردهاي خونين، جهان را به داوري منصفانه فرا بخواند.

حتما مي‌داني كه اين نبرد ميان اسرائيليان و فلسطينيان پس زمينه‌اي چند هزار ساله دارد، ريشه در آموزه‌هاي نژاد پرستانه‌ي تورات هم دارد. ريشه در اختلاف ديني ميان مسلمانان و يهوديان هم دارد، شاخ نظام سرمايه‌داري در خاور ميانه هم هست، اما بنياد گراهاي غرب مسيحي- يهودي دوست دارند اين همه را نديده‌ انگارند. همانگونه كه بسياري از بنياد گراهاي مسلمان هم آن شاخه‌ي زيتون را نديده ‌انگاشتند.

 ***********

 شرح بيشتر را در اين دو نوشته مي‌توانيد ببينيد: خاك ابو عمار، خاك فلسطين 

نبرد خدايان( يا نبرد اسرائيليان و مسلمانان)

نويسنده علي طهماسبی در یکشنبه پانزدهم دی 1387 |
 

سلام:

پيام مرگ به زندگي

 عنوان سخنراني است كه در حسينه‌ي نصرت به مناسبت بزرگداشت آقاي شانه‌چي ايراد شده است. اين سخنراني بسيار فشرده و خلاصه است و لازم مي‌دانم تا براي توضيح بيشتر آن، ضميمه‌اي بنويسم.

و از آنجا كه هم‌اكنون عازم سفري كوتاه هستم ناگزير آن نوشته به تاخير خواهد افتاد، در عين حال فايل صوتي سخنراني را مي‌توانيد از سايت آيين پژوهي بخش فايل‌هاي صوتي يا با كليك روي همين عنوان  پيام مرگ به زندگي دريافت كنيد

زنده باشيد

نويسنده علي طهماسبی در یکشنبه هشتم دی 1387 |
 

 

دوستان و دوستاران آقاي محمد شانه‌چي در مشهد، به ياد بود اين پير فرزانه، مجلسي را تدارك ديده‌اند كه در روز جمعه ششم دي‌ماه جاري در محل حسينيه نصرت بر گزار خواهد شد. از ساعت شش بعد از ظهر تا ساعت هشت

نويسنده علي طهماسبی در سه شنبه سوم دی 1387 |