<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نامه‌ها و نكته‌ها</title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/</link>
<description>جايي براي نامه‌ها و نكته‌هاي مربوط به وب سايت آيين پژوهي و فرهنگ از علی طهماسبی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 28 Aug 2009 21:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 18.95pt 0pt 1cm; line-height: 200%;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 200%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 18.95pt 0pt 1cm; line-height: 200%;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 200%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;فعلا نوشتن‌ها كه گه گاه در اينجا مي‌آمد در وبلاگ &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://kariz84.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; color=&quot;#800080&quot;&gt;«از اين نگاه»&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 200%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; ادامه پيدا مي‌كند. مي‌توانيد به &lt;a href=&quot;http://kariz84.blogspot.com/&quot;&gt;http://kariz84.blogspot.com&lt;/a&gt; مراجعه كنيد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 18.95pt 0pt 1cm; line-height: 200%;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 200%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;زنده باشيد: علي طهماسبي&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 200%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 21:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بارها خواستم چيزي بنويسم در چند و چون اين وقايع، راستش در مي‌مانم كه در اين حال و هوا چه بنويسم؟ از سويي مي بينم پيش از اين در اين باره آنچه مي‌دانستم نوشته‌ام، مثلا نگاه كنيد به مقاله‌ي &lt;A href=&quot;http://www.ali-tahmasebi.com/newsview.asp?NewsCode=253&quot;&gt;«ديكتاتور، يا ديكتاتوري؟»&lt;/A&gt;  و اينكه «ديكتاتورها» يا رهبران مستبد، اشخاصي هستند از جنس آدم‌ها و چيزي به نام «خواست قدرت» هم از ويژگي‌هاي طبيعت هر آدمي است، مانند بسياري از اميال ديگر كه در هر آدمي وجود دارد و هر آدمي بالقوه مي‌تواند يك ديكتاتور هم باشد و بنا به مقتضيات فرهنگي، رواني و اجتماعي، آن ميل به قدرت وقتي زمينه‌ي ظهور پيدا كند مي تواند از قوه به فعل در آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با اندكي تسامح مي‌توانم بگويم كه ديكتاتوها، محصول فرهنگ ديكتاتوري هستند. يعني زمينه‌‌هاي فرهنگي و رواني و اجتماعي‌ي ديكتاتوري كه فراهم شود بسا آدم‌هاي با تقوا و آزاده هم كه به ديكتاتورهاي هراس انگيز تبديل مي‌شوند. هزار جور ترفند و نيرنگ و توطئه هم در چنته‌ي ديكتاتورها هست تا مشروعيت و قدرت پيدا كنند. بنا بر اين به گمان من شناخت زمينه‌هاي ديكتاتوري و مبارزه با ديكتاتوري، مهم‌تر، پيچيده‌تر و  دشوارتر از مبارزه با ديكتاتور‌ها است. اين البته به آن معنا نيست كه مستبدين زمانه را نديده انگاريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به سخن ديگر، تا هنگامي كه ابعاد، زوايا و زمينه‌هاي اين فرهنگ استبدادي به درستي شناخته نشود، تا هنگامي كه تحليلي روانشناختي از ديكتاتور و به ويژه از ديكته پذيرها انجام نگيرد، تا وقتي مقابله‌‌اي آگاهانه، جدي، و منصفانه با فرهنگ ديكتاتوري صورت نگيرد، باز هم دور نخواهد بود كه با رفتن هر ديكتاتور، ديكتاتور تازه‌اي جاي او را بگيرد. داستان مشروطه و پديد آمدن ديكتاتوري رضا شاه بعد از مشروطه نمونه‌اي قابل تامل ديگري است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همين ارتباط دوست دارم به اين نكته هم اشاره كنم كه براي بهتر تشخيص دادن وضعيت كنوني، سعي كنيم در كنار رويكردهاي عاطفي و احساسي كه به ناگزير گرفتار آن شده و مي‌شويم، به تفكري منطقي و عقلاني هم ميدان ظهور بدهيم و فراموش نكنيم كه «قانون» حاصل تفكر منطقي است و استبداد بر عواطف و احساسات تكيه مي‌كند. هنگامي كه اكثريت مردم يك جامعه داراي تفكري منطقي باشند بعيد است كه ديكتاتوري فرصت ظهور پيدا كند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 23:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;این جنبش، بیش از آنکه دینی باشد، جنبشی مدنی است. اگرچه از برخی نمادهای دینی هم به درستی و به جای خود استفاده می کند اما بعید به نظر می رسد که از رهبران دینی و روحانیت به عنوان رهبری جنبش استقبال کند. همین اندازه که برخی علمای روشن ضمیر، همدلانه با این جنبش همراهی کنند، خود موهبتی ارجمند خواهد بود.&lt;BR&gt;این نکته هم آشکار است که بیشترین بار سنگین این جنبش بر دوش نسل جوان از طبقه ی متوسط فرهنگی و جامعه ی تحصیل کرده ی ایران است. یعنی این بار همچون انقلاب 57 نیست که همه ی طبقات اجتماعی در این جنبش سهیم باشند.&lt;BR&gt;نظام حاکم ایران در این سال های اخیر، تلاش کرد تا طبقات محروم را به عنوان تکیه گاه خود، هدف قرار دهد. منظورم از طبقات محروم، صرفا محرومیت اقتصادی نیست، بلکه بیشتر به محرومیت فرهنگی نیز نظر دارم. نظام حاکم در این سال ها کوشید تا رابطه ی روشنفکران جامعه را با طبقات محروم اجتماعی قطع کند. کوشید تا از هر نوع تشکلی که سبب کنار هم قرار گرفتن روشنفکران و محرومان شود ییشگیری کند. مخالفت ها و کار شکنی های آشکار و ینهان دست اندر کاران نظام با تشکیل احزاب آزاد، تشکیل سندیکاهای کارگری، تشکیل شوراها، انجمن ها و نهادهای مدنی، چندان گسترده دامن بود و هست که بر آگاهان یوشیده نیست. شاید به همین جهت باشد که جدایی طبقات اجتماعی از یکدیگر تشدید شد. در این سال های جدایی، نه کسی چون جلال آل احمد داشتیم، نه صمد بهرنگی با الدوز و کلاغ ها، نه غلامحسین ساعدی با عزاداران بیل، نه دکتر شریعتی که نوار سخنرانی هایش تا دور ترین روستاها هم می رفت. هر کدام از اینان به نحوی محرومان را می شناختند و هر کدام به نوبه ی خود حرفی برای جامعه ی محروم ایران داشتند.&lt;BR&gt;از این نگاه، این گمانه را می توان مطرح کرد که نظام حاکم با هدف قرار دادن طبقات محروم اجتماعی به عنوان تکیه گاه خود، و جدایی انداختن میان جامعه ی روشنفکری و محرومین، نه در یی خدمت به محرومین بود و نه در یی رشد فرهنگی طبقات محروم، بلکه بیشتر در یی خریدن آراء آنان بود تا مشروعیت سیاسی خود را نیز به این گونه به دست آورد و به گمان خود به دست هم آورد اما کدام نظام سیاسی در جهان امروز می تواند تنها با تکیه به این بخش از جامعه سامان یابد و دوام آورد؟&lt;BR&gt;غیر از این، اکنون شکافی دیگر که جدی و اساسی هم هست، میان مردم و نظام حاکم ایجاد شده است. منظورم از واژه ی مردم، همین طیف گسترده ای است که طبقه ی متوسط جامعه ی ایران را تشکیل داده است. علت اصلی این شکاف تنها از دست دادن مشروعیت سیاسی نظام حاکم نیست، بلکه مشروعیت دینی نظام حاکم نیز فرو ریخته است.&lt;BR&gt;احتمالا به این باور رسیده ایم که طرح موضوعاتی چون امام زمان، و حتی این همه تاکید و اصرار بر اهمیت نماز و اطاعت از خدا که از سوی نظام حاکم در این سال ها تبلیغ می شد، بیشتر به نوعی ترفند سیاسی می ماند برای به انقیاد در آوردن جامعه از سوی همان نظام حاکم که خود را نماینده خدا و امام زمان معرفی می کند.&lt;BR&gt;حالا بعد از این سال های سخت، شاهد زایمان تازه ای هستیم، جنبشی تازه تولد یافته، این جنبش راه درازی در بیش دارد، با آنکه دین را ارجمند می شمارد، با آنکه خود دیندار است، در عین حال دین را بهانه نکرده است، قبای دین نیوشیده است، این جنبشی مدنی است.&lt;BR&gt;مهم نیست که در این جنبش حتما موسوی رئیس جمهور شود یا نشود، مهم نیست که روحانیت به این جنبش بییوندد یا نه، مهم نیست که این جنبش جایگاهی در نظام حاکم داشته باشد یا نه، مهم این است که این جنبش توسط خودمان به رسمیت شناخته شود، آنوقت جهان هم ما را به رسمیت خواهد شناخت، مهم این است باور کنیم که ما خودمان هستیم، باور کنیم که روی بای خود ایستاده ایم، باور کنیم که وقتی همه با هم باشیم می توانیم از قدرت انتقاد کنیم بی آنکه حتی قبای حکومت برای خود تدارک دیده باشیم. بی آنکه منتظر معجزه ای باشیم، بی آنکه منتظر باشیم تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند، این ها چیزهای مهمی است. تجربه های گران بهایی است&lt;BR&gt;حالا این را هم داریم می آموزیم که برای قوام گرفتن جبهه ی جنبش سبز، مهم این است که به حقوق اساسی انسان، از هر دین و آیینی که باشد احترام بگذاریم، وفاداری خود را به اعلامیه ی حقوق بشر نه تنها به حرف که در عمل نشان بدهیم، با حرمت نهادن به اندیشه ی مخالف، راه را برای صلح شرافتمندانه هموار کنیم، می آموزیم که چگونه قلب هایمان را به هم بیوند دهیم، می آموزیم که خانه های یکدیگر را قبله قرار دهیم، می آموزیم که خود خواهی های شخصی و نفسانی خود را چگونه کنترل کنیم، می آموزیم که زیرکی و صداقت را با هم داشته باشیم، باشد که اندک اندک جنبش سبز در این سرزمین شکل بگیرد. امید که چنین باشد، امید که رنج هامان بی ثمر نباشد.&lt;BR&gt;علی طهماسبی&lt;BR&gt;بیست و سوم تیرماه 1388 
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-footer&gt;
&lt;DIV class=&quot;post-footer-line post-footer-line-1&quot;&gt;&lt;SPAN class=&quot;post-author vcard&quot;&gt;ارسال شده توسط &lt;SPAN class=fn&gt;علي طهماسبي&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=post-timestamp&gt;در &lt;A class=timestamp-link title=&quot;permanent link&quot; href=&quot;http://kariz84.blogspot.com/2009/07/blog-post.html&quot; rel=bookmark&gt;&lt;ABBR class=published title=2009-07-15T06:17:00-07:00&gt;&lt;FONT color=#448888&gt;6:17 AM&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/ABBR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 14:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://1.bp.blogspot.com/_zeAMmilunU8/SkM29mq9NtI/AAAAAAAAAPg/Zbnf5SgVPQc/s400/seda.1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 10:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانم جان، ايران</title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; ---------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         ايران &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;       بانوي بزرگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  اي زنداني قرن‌ها در پنجه‌ي استبداد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;      جز اندكي صداقت مگر چه مي‌خواستي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;          كه  دامنت را چنين به آتش كشيده‌اند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ايران من فرياد بر مي‌دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                     مي‌سوزد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                 شعله مي‌كشد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                    در خود مي‌پيچيد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    فاطمه را به شهادت مي‌طلبد كه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                             اي بانوي قديس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                             اي بزرگوار مغموم و خاموش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                              اين‌هم خانه‌ي آتش گرفته‌ي من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                اين‌هم فرياد الله اكبر فرزندان من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                          اين‌هم دختران و پسران به خون خفته‌ي من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                      اين هم مردان زنداني من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;           اي بانوي بزرگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                           حالا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;              فرزندان اين ديار مي‌روند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                         تا در غربت سبز زندگي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                            شايد از نو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                  لاله بكارند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;--------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;&lt;FONT size=1&gt;علي طهماسبي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;&lt;FONT size=1&gt;سي و يكم خرداد 1388&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 18:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt; وقتي اندكي صداقت &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به نبرد با دروغ بر ‌خيزد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; چه صحنه‌هاي حيرت انگيزي پديد مي‌آيد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ـــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در گرماگرم شنيدن اخباري هستم كه نتيجه‌ي انتخابات را اعلام مي‌كند، هوا هم دارد روشن مي‌شود و بچه‌ها هم در بهت حيرتي ديگر از اين اخبار.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به ياد سخن حافظ مي‌افتم كه گفته بود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فريب جهان، قصه‌ي روشن است     ببين تا چه زايد شب آبستن است&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شايد حوادثي ديگر در راه باشد، شايد بازي تازه‌اي آغاز شده باشد. شايد اين بازي بسيار خطرناك و پر حادثه باشد، شايد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Jun 2009 18:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آيينه‌ي انتخابات</title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;با طرفداري از آن اخلاقي كه موسوي بيانگر آن بود، تنها با احمدي نژاد مواجه نيستيم، بلكه با بخش نسبتا عظيمي از اين جامعه مواجه هستيم كه اخلاق و روش احمدي نژادي دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمامداران هر جامعه‌اي، محصول و برآيند اخلاق، شخصيت، اعتقادات و آرزوهاي مردم همان جامعه هستند. گرايش‌هاي متنوع مردم به كانديد‌اهاي مورد نظر خود، باز هم تا حدودي مي‌تواند نشانگر تنوع اعتقادات و شخصيت اخلاقي آن مردم باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جامعه‌ي ايران اكنون، دو نفر از كانديدهاي انتخاباتي كه مي‌توان آنان را رقيب جدي يكديگر هم شمرد، همچون دو قطب متضاد اخلاقي در برابر يكديگر ظاهر شده‌اند. اين ظهور البته به اعتبار پشتيباني و حمايتي است كه هر كدام از اين دو كانديدا از سوي طرفداران خود پيدا كرده‌اند. هر كدام داراي منش، اخلاق، و شخصيت كاملا متفاوت و شايد هم متضاد ديده مي‌شوند. تاكيد مي‌كنم در اينجا منظورم صرفا شخصيت و اخلاق طرفين است و نه برنامه‌ها و راهبردهايي كه ارائه مي دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مواجهه‌ي ميان آقايان كروبي و رضايي در مناظره‌ي انتخاباتي، تضاد چشم‌گيري را در شخصيت اخلاقي دو طرف نشان نمي‌داد، اما در مناظره‌ي ميان موسوي و احمدي نژاد، اين تضاد شخصيتي به وضوح قابل مشاهده بود. شايد لزومي نباشد كه به جزئيات اين مواجهه پرداخته شود، اما آنچه به گمان من مهم است و نبايد از نظر دور داشت، اين است كه هر كدام از اين دو شخصيت، نماد و بيانگر دو گونه اخلاق در دو طيف وسيعي از جامعه نيز هستند. بنا بر اين شكست يا پيروزي هر كدام از اين دو كانديدا به معناي حذف يكي از اين دو طيف وسيع اجتماعي به نفع ديگري نيست و به معناي پايان يافتن اين تضاد در عرصه‌ي اجتماع نخواهد بود. به تعبير ديگر، من به عنوان طرفدار و حامي آن اخلاقي كه موسوي بيانگر آن بود، تنها با احمدي نژاد مواجه نيستم، بلكه با بخش نسبتا عظيمي از اين جامعه مواجه هستم كه اخلاق و روش احمدي نژادي دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درست همين‌جا است كه با پيروزي مير حسين موسوي در انتخابات، كار مواجهه‌ي با اخلاق احمدي نژادي پايان نخواهد گرفت. بخش عظيمي از مردم اين ديار، به ويژه مردمان فرو دستي كه هنوز از ترفند‌هاي جهان سياست چندان چيزي نمي دانند، و همه‌ي كسان ديگري كه هر كدام به نحوي منافعي در اين دولت دارند و هنوز در همان حال و هواي اخلاق احمدي نژادي تنفس مي‌كنند، همه و همه به هرحال بخشي از اين ملت هستند، روي همين زمين و در همين ايران زندگي مي‌كنند. حذف احمدي نژاد به معناي خدا حافظي نمودن با اخلاق احمدي نژادي نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; عكس قضيه هم مي‌تواند صادق باشد. به فرض كه رئيس جمهور فعلي براي چهار سال ديگر هم رئيس جمهور شود، با اين طيف عظيم اجتماعي مواجه خواهد بود كه رويكرد اخلاقي مير حسين موسوي را در اين مواجهه ديده و برگزيده و به آن دلبسته است. همچنين مديريت دولت آينده با هركس كه باشد ناگزير با مطالبات تازه‌اي مواجه خواهد بود كه پيش از اين هم آن مطالبات بود اما در عرصه‌ي عمومي و به صورتي آشكار خود را نشان نداده بود. يعني هر كس پيروز انتخابات شود، باز هم نيروي مخالف خود را مي‌بيند كه به لحاظ عدد هم كه حساب كنيم از وزن بالايي برخوردار است و نمي‌توان آن را حذف نمود يا ناديده گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از محاسن انتخابات در اين دوره، يكي هم همين است كه انتخابات آيينه‌اي شده است تا ملت ايران وجوه متضاد اخلاقي را در جامعه‌ي خود نظاره‌گر شود. و اميد اين است كه اين آيينه را كسي نشكند و كسي هم براي حذف اين تضاد مشت بر آن نكوبد، اين تصوير ما در آيينه‌‌اي است كه آن آيينه را انتخابات فراهم نموده است، تصويري از تضادهاي دروني ما است، حل اين تضادها به هوشياري، صداقت، رشد دانش سياسي و تربيت همه‌ي افراد جامعه بستگي دارد. اين راه هم يكشبه به سامان نخواهد رسيد. فقر اكثريت جامعه‌ي ما هم چيزي نيست كه با تقسيم فلان سهام سامان بيابد، براي فقر انديشگي بايد كاري كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر دل به تغيير سپرده باشيم اين را هم بايد بدانيم كه راهي پر از سنگلاخ در پيش است، باشد كه اسير احساسات تند و زود گذر نشويم. اگر صداقت و پاكدامني را ارج مي‌نهيم، مخالفان خود را تحقير نكنيم. براي رسيدن به يك دموكراسي نسبي كه شايسته‌ي ملت ما باشد، راه درازي در پيش است دوست من، اميد كه در اين راه موفق باشيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; علي طهماسبي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;چهاردهم خرداد 1388&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنگ سبز و انتخابات</title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پيش از آنكه مامون خليفه‌ي عباسي به حرمت علي‌ابن موسي‌الرضا رنگ سبز بپوشد و همه‌ را به پوشيدن جامه‌ و دستار سبز بخواند، شعار بسياري از مردمان به ويژه ايرانيان با رنگ سياه و پرچم سياه و جامه‌ي سياه نموده مي‌شد كه نشان سوگواري بر شهيدان كربلا  و بسيار شهيدان گمنام ديگر بود&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رنگ سياه از يك سو نشانه‌ي سوگواري بر شهيدان بود و از سوي ديگر نشانه‌ي اعتراض ايرانيان به حكومت بني‌اميه بود كه قاتلان خاندان رسول بودند. ابومسلم خراساني هم كه رهبر جنبش سياه جامگان عليه بني اميه بود، قيام خود را با شعار سياه آشكار كرده بود&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt; و از آن پس خلفاي بني‌عباس كه خود را وام‌دار سياه جامگان مي‌ديدند به ناگزير رنگ سياه را شعار رسمي خلافت خويش قرار داده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تغيير شعار سياه به سبز، كه به دوران ولايتعهدي امام رضا در خراسان اتفاق افتاد، معناي ديگري هم داشت، يعني كه دوران سوگواري به سر رسيده، يعني كه پس از چند قرن سكوت و خاموشي و مرگ مردان شايسته، حالا قرار است فرزند شايسته‌اي از خاندان رسول به عرصه‌ي سياست و زعامت وارد شود. و اين گونه بود كه همه‌ بزرگان و اميران با امام رضا بيعت كرده بودند و عهد وفا داري بسته بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين داستان شعار سبز كه اكنون براي مير حسين موسوي رقم زده شده است، مرا به ياد آن وقايع تاريخي انداخت. نمي‌دانم كه اين شعار از جهت تاريخي بودنش، آگاهانه انتخاب شده است يا نه، اما به هرحال براي روزگار ما و شرايطي كه ما در آن هستيم، بسيار معني‌دار مي‌نمايد. براي ما هم انگار  زمان آن رسيده كه جامه‌ي سياه از تن بيرون كنيم و با رنگ سبز كه نشان جوانه زدن و طراوت و باليدن‌هاي تازه است عهد و پيمان ببنديم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داستان شعار سبز در آن روزگار كه از آن ياد كردم ديري نپاييد. خود مي‌توانيد سرانجام آن را در كتب تاريخ بخوانيد، با اين همه اميد دارم حالا و در اين روزگار، اين سبز بماند و ببالد، و سياه جامگي از اين ديار رخت بر بندد و سياه جامگان نيز جامه ديگر كنند.&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;علي طهماسبي&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;نهم خرداد ۱۳۸۸&lt;BR clear=all&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;پي نوشت‌ها&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt; - تاريخ يعقوبي، جلد دوم صفحه 465&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;[2]&lt;/A&gt; - تاريخ سياسي و اجتماعي خراسان در زمان عباسيان، نوشته‌ي التون،ل، دانيال. صفحه‌ي23 به بعد&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2009 20:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در چند و چون انتخابات</title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;دموكراسي چيزي نيست كه در محدوه‌ي يك يا چند دوره‌ي انتخابات پديد بيايد. پيشرفت دموكراسي و آزادي از استبداد را در دراز مدت نگاه كنيم.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن تحريم‌ها، نتيجه‌اش همين شد كه مي‌بينيم.  اين تجربه بايد درس عبرتي شده باشد. شايد به همين جهت باشد كه در اين دوره از انتخابات، حرف و حديث تحريم كمتر شنيده مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نه انقلاب مشروطه به معناي رهايي از استبداد بود و نه انقلاب اسلامي. بلكه  آن تلاش‌ها تنها به قصد گشودن راهي براي مشاركت مردم در امور سياسي و رهايي از استبداد بود. اين راه هنوز آنگونه كه بايد گشوده نشده است. اما در اين صد سال و اندي اين را آموخته‌ايم كه هم استبداد امري نسبي است و هم آزادي. و آموخته‌ايم كه به بركت همين گام‌هاي مدام و پي‌گير و لنگ لنگان، انتخابات هم روز به روز معنايي مردمي‌تر و انساني‌تر پيدا مي‌كند، و مدام استبداد را گام به گام عقب‌تر مي‌راند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استبداد نوعي فرهنگ است، نوعي باور جا افتاده و سخت شده در لايه‌هاي پيدا و پنهان روان جمعي ما است. يعني «استبداد» شخص نيست، آسماني و قدسي هم نيست، باوري همگاني است كه به مستبد فرصت ظهور و حضور مي‌دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنا بر اين دموكراسي چيزي نيست كه در محدوه‌ي يك يا چند دوره‌ي انتخابات پديد بيايد. پيشرفت دموكراسي و آزادي از استبداد را در دراز مدت نگاه كنيم. تا پيش از انقلاب مشروطه «استبداد» مشروعيت خود را از آسمان مي‌گرفت، از خدا و پيامبر و دين مي‌گرفت و هر فرمانرواي مستبدي با هزار گونه نيرنگ و ترفند خود را نماينده‌ي قادر مطلق در زمين مي‌خواند، اما حالا اين انتخاب مردم است كه به حاكميت مشروعيت مي‌بخشد. اين پيشرفت كمي نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنا بر اين مسئله تنها پس راندن و به زانو در آوردن مستبد نيست، مسئله پس راندن باورهايي است كه طي قرن‌هاي طولاني به استبداد قداست بخشيده و مستبد را بر كرسي نشانده است. براي پس راندن همين باورها است كه حتي روشنفكرترين افراد جامعه هم لازم است در انتخابات شركت كنند اگر چه در اقليت باشند و اگر چه باز هم از استبداد شكست بخورند. به گمان من در عرصه‌ي انتخابات بايد شكست را به گونه‌اي ديگر معنا كرد. همين كه نشان داده شود كه آدم‌هاي ديگري هم در اين جامعه هستند كه به كانديداي ديگري كه تا حدودي مخالف استبداد است راي داده‌اند، همين خود گامي به سوي پيشرفت است. همين سبب مي‌شود كه استبداد هم كمي دست و پاي خود را جمع كند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; حتما به ياد داري كه تا همين چندي پيش شعارهاي حاكميت ديني بر اين استوار بود كه همه براي اسلام، همه براي خدا، همه براي دين، البته منظور «دين»، «اسلام» و «خدا»يي بود كه حاكميت خود را متولي آن معرفي مي‌كرد اما حالا مي‌بيني كه معناي دين و اسلام و خدا هم در كلام حاكميت اندك اندك تغيير مي‌كند شعار خدمت به دين رنگ باخته، حالا دين و اسلام هم در خدمت به مردم  مطرح مي‌شود. اين هم پيشرفت كمي نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنا بر اين مي‌توانم بگويم  نفس انتخابات مهمتر است از شكست و پيروزي اين جناح يا آن جناح. انتخابات فرصتي براي ظهور و حضور مردم است، براي عقب راندن استبداد است. منظورم از «حضور مردم»، تنها حضور يافتن در پاي صندوق‌هاي راي و حوزه‌هاي راي گيري نيست، منظورم حضور در عرصه‌ي سياست و سياست‌گذاري است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همين حضورهاي پياپي است كه جامعه‌ي ما علاوه بر اينكه استبداد را گام به گام  به عقب مي‌راند همچنين اندك اندك به ضرورت شكل‌گيري احزاب سياسي به معناي واقعي آن پي مي‌برد. ضرورت پديد آمدن نهادهاي مردمي، سنديكاهاي صنفي و كارگري، شوراهاي محلي تا شهري، همه و همه را عميقتر و بهتر درك خواهيم كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين را هم مي‌داني و مي‌دانم كه در شرايط حاضر دايره‌ي انتخاب بسيار محدود است، چندتا گزينه‌ي ناگزير بيشتر نيست، اما در ميان اين گزينه‌ها آدم‌هايي نسبتا صادق و شريف مانند مير حسين موسوي هم ديده مي‌شوند. ممكن است از اين هم گلايه‌هاي بسيار داشته باشيم، ممكن است خط مشي و نگاه ايشان را در همه‌ي موارد نپسنديم اما به هر حال تجربه‌ي مديرت همراه با صداقت كه از وي مي‌شناسيم ارزشمند است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين را نوشتم تا به برخي دوستان جوان گفته باشم كه اگر چه ممكن است با اين انتخابات به آن آزادي و دموكراسي مورد نظر نرسيم اما چشم فرو بستن بر انتخابات هم ما را به جايي نخواهد رساند. بگذاريد اين راه گشوده بماند، شايد روزي آيندگان از همين راه به آن مقصود كه شما در انديشه داريد برسند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;زنده باشيد: علي طهماسبي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;مشهد اول خرداد 1388 &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 05:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سايت آيين پژوهي و فرهنگ</title>
<link>http://kariz84.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;از حدود يك ماه و نيم پيش سايت آيين پژوهي و فرهنگ گرفتار مشكلي فني شده بود كه ظاهرا به خود برنامه‌ي قبلي سايت مربوط مي‌شود و براي من  معلوم نشده اشكال آن دقيقا از كجاست، در نهايت هم كاملا از كار افتاد. حالا هم سفارش برنامه تازه‌اي براي راه اندازي دو باره سايت داده شده است، احتمالا تا يك هفته‌ي ديگر باز گشايي خواهد شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زنده باشيد: علي طهماسبي&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 17:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kariz84&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>kariz84</dc:creator>
<guid>http://kariz84.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
